دنیای ما بچه ها و عموپورنگ

به نام خدا



سلام عمـــو!

نمیخوام بگم دلم تنگ شده... چرا که وقتی این کلام بر زبان جاری میشه، ناخودآگاه غمی تو گوشه کنارهای دلمون جا می کنه!
باید عبارت جدیدی اختراع کنم! دلم .. دلم با کفش های قدیمی به کوچه پس کوچه های خاطراتم سرک می کشد!

یادم آرد روز....روزهای زوج ! روزهای عید! روزهای با عمو بودن...
نه تنها روزهایی که عمو تلویزیونی مهمون خونه های ما بود...
بلکه تمام روزهایی را که عمو بیست و چهار ساعته تو دلهامون مهمون بوده و هست ... حس خوب همراهی عمو با ما! حس خوب با عمو بودن!
اینها حس هایی نیستند که تمام بشوند... این ها همواره در روح و اندیشه ما جاری و ساری اند..
قانون پایستگی انرژی فیزیک در ذهنم مرور می شود: هیچ وقت انرژی از بین نمی رود...
عمو آمد عمو با دلی شاد آمد و برایمان شادی و انرژی آورد..عمویی که حصار پشت شیشه بودن را شکست و دلش را با دلمان پیوند داد ... عمویی که بزرگترین سرمایه خود وقت و انرژی اش را برایمان آورد... اینها هیچوقت و هیچوقت از ذهن ها و قلبهای ما پاک نمی شوند...

بچه هایی که با عمو بزرگ شدند مثل نهال هایی کوچکی بودند که او به قیمت عمر و جان خود آن ها را بزرگ کرد.. و اکنون اونها مثل درخت هایی هستند که هر چقدر هم که بلند شوند حتی اگر سر به فلک هم بگذارند هیچوقت مهربانی های کسی را که برایشان خالصانه زحمت کشیده را فراموش نمی کنند....
اونها میدونند که اگر محبتهای عمو و راهنمایی های عمو نبود شاید امروز این شاخه ها و برگها را نداشتند...

و امروز ...عموی خوبم از زحمات شما تشکر می کنم... چرا که یادگرفته هامون رو وامدار حرفها و آموزه های خوب شمایم... شما هدیه ای از جانب خدا برامون هستین..

عمو خیلی دوستتون داریم به اندازه همه لبخندهای دنیا...
چه کسی می داند چند تا لبخند تو دنیا وجود دارد...؟! :)

پ.ن: از همه کامنت گذران و دوستای خوبم ممنونم که بیادمن! در اولین فرصت به کامنتها جواب میدم و از نور چشمان عزیز پذیرایی می کنم! نیشخند 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ توسط شیوا‌‌، دختر آذری عمویی نظرات ()

به نام خدا

سلام عمـــــو...

اوایل برایم خوشایند نبود.. جوش های کج و معوجی می زدم بعد کلاس جوشکاری سردرد می گرفتم و نمیتونستم به نور نگاه کنم .. اما باید اینو پذیرفت که همه چیز تابع افکارات ماست... تا آخر عمرم شاید تنها فرصتم برای این کار بود... این تفکر باعث شد غنیمت بشمارمش... زندگی ایستگاه های مختلفی داره... و این تفکر که دیگه برگشتی به " ایستگاه حال" وجود نداره همه چی رو شیرین می کنه... همه چیز چه شرایط خوب و چه بد می گذره .. اما ... این ماییم که باید یه تصویر زیبا تو ذهنمون بسازیم و اینجوری شادی حقیقی تمام وجودمون رو فرا می گیره..

خیلی از کتاب ها رو می خونیم... صد مورد برای تحول زندگی... شادی در یک دقیقه... و هزار عنوان دیگه... اما کجا رو می گردیم ؟! شادی درون ماست... اما ما انسانها گاهی حوصله نداریم پیداش کنیم... غم را جایگزینش می کنیم... و به خودمون می قبولونیم که بد شانس ترین و غمگین ترین آدم دنیاییم... همه چیز ضد ماست.. هیچ چیز خوب نیست....

چند صباحی پیش وقتی که تو سیل اشک و غم غرق شده بودم، نیازمند ناجی بودم که منو از این شرایط رها کنه... و چه ناجی بهتر از خـــدا؟! و خداست که همیشه دریچه های زیبایی از امید رو به رومون باز می کنه...

ما می تونیم داد بزنیم : خوشبخت ترین و شاد ترین آدم رو زمینیم..

حس می کنم انرژی و توان تحلیل یافته ام رو بازیافتم! این مهارت رو در خودم تقویت می کنم که از کنار هر چیزی بگذرم و رنگ اش رو به خودم نگیرم!

و یاد گرفتم جوش بزنم البته قلب هایمان را با عنصر محبت... غنیمت بشمارم کوته سخن یک دوست یا رهگذر را ... و پاسخ دهم حتی به نگاه معصومانه یک کودک ... به لبخند یک دوست....


اینجا سرزمین قشنگی است... .. اینجا قهرها کوتاه است... و شادی ها طولانی.. چشمک دل های پر محبت، ستاره های راهمان هستند.... و نور چشم دوست، جانشین ثابت مهتاب


عمــــو، پیــــام صوتــــی قشنگ و پر محبتتون به دستمون رسید! و البته خاطره پیام صوتی های سایت عمو برامون زنده شد... پیام صوتی مکه .. پیام صوتی بچه ها درس بخونید ... پیام صوتی یه روز یه مرده میخوره زمین هوا میره..میره گیر می کنه به آنتن همسایه بالایی... و ...

عمـــو.. حرف های قشنگتون رو آویزه گوشمون می کنیم... و رو دیوار های دلمون حکش می کنیم... و تموم افکار و رفتارهامونو رو حرفهای خوب شما پایه گذاری می کنیم... و غنیمت می شمریم با شما بودن رو .. و دنیایی که به ما هدیه کردین و برای نگهداریش نهایت سعی مون رو می کنیم...

آرزوی ما .. شادی شماست...
شادی هایمان تقدیم شما ...

راستی عمو... با افکار مثبت و مدد جستن از خدا، تونستم بهترین جوش کلاس رو بزنم...
به زودی با اپ های جدید خواهم اومد...
به امید یه ســـلام دیگه!

پ.ن: بخاطر پست قبلم که بدون ترجمه بود عذر میخوام... اما نشونه هایی برای فارسی زبانان عزیز هم 

 گذاشته بودم مثل عنوان پست که همون متن ترکی بود... ایشالله در آینده جبران می کنم.. 

نوشته شده در شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ توسط شیوا‌‌، دختر آذری عمویی نظرات ()